گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

ما در اینجا تنها شعرهایی را منتشر می کنیم که در گروه بداهه و توسط اعضای گروه سروده شده است.


استفاده از این اشعار تنها با ذکر منبع مجاز است.

 در غیر این صورت شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.


کانال تلگرام گروه ادبی بداهه 



صفحه اینستاگرام گروه ادبی بداهه 

  • گروه ادبی بداهه

زینبی و هر دلی را مست و شیدا می کنی
کربلا را با سرشک دیده معنا می کنی

 

عهد بستی هرکجا باشد حسین آنجا روی
یک تنه سربازی_یک شاه تنها می کنی


یک زنی و از تمام مردها مردانه تر
بعد عباست علمداری مولا می کنی

من چه گویم از بیان آتشینت شیر زن
آن زمانی که عدو را سخت رسوا می کنی

در عجب از اینکه با صبرت چگونه این چنین
در مصیبت ما رایت، الا جمیلا می کنی

این تعجب جا ندارد چون که فهمیدم شما
در ولایت پیروی از حکم زهرا می کنی

می روی با کاروان تا کوه باشی پشتشان
می روی اما نمی دانی چه با ما می کنی

گل به گل بو میکنی در بین گودال عاقبت
آن گل گمگشته را آری تو پیدا می کنی

درکلاس صبر تو، ایوب شاگرد است و بس
یک تنه ماتم کشیِ آل طه می کنی

سر به روی نیزه دیدی و به چوب محملت
دیده تر از خون سر چون چشم سقا میکنی

مادری و خواهری و عمه ای در یک زمان
زنده در یاد همه، ام ابیها می کنی

از سیاهی دلم شرمنده گشتم تا ابد
صبر مطلق، دردهایم را مداوا می کنی؟


برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

با تمامِ جنون و خیره سریم،با همین حال و روز و وضع وخیم
در دعا خواستم تو را ز خدا ، مستجابش بکن خدای کریم!

چون بخار از زمین شدم به هوا،تا بگیرم در آسمان دستت
مثل باران ز آسمان به زمین،آمدی تا به یکدگر نرسیم

قطره بودم، حرارتت من را، کرد تبخیر آمدم بالا
من شدم ابر و باد گشتی تو، اینک آغاز گردباد و نسیم

قصه بالا گرفت وقتی که ، دست خود را گرفت از دستم
تا مرا هم فلج کند از غم ،کرد من را ز چشم خود تحریم

وقت افطار بر سرِ سفره، من دعایم همه به وصل تو بود
لیک گشته دعای هر سحرت ، مجلسی از برای من ترحیم

وقت آنست مرد و مردانه ، ساعتی با رقیب تنهاشم
تا بفهمد که پیش من نکند ، پای خود را دراز تر ز گِلیم

خانه ام بر سرم خراب شدست، آرزویم به باد رفت که رفت
من شدم از نگاه او تحریم، او نموده رقیب را تکریم

رفته بودم برای جنگیدن، تا کنم دست او ز گُل کوتاه
لیک ناگه چه شد نفهمیدم، بعد حرفش شدم به او تسلیم

بغض او در گلوی من بسته ، راه قلبم به سوی او مسدود
او شکستست این دلِ من را ،مثل آن گل که شد به او تقدیم




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

هر گریه ای برای شما است و اینچنین

فرقی نمی کند رمضان یا محرم است


از بس عظیم بوده مصیبات(!)وارده

اشک تمام عالمیان روی هم، کم است


"بعد از حسین خانه شادی خراب باد"

همواره زندگیم غرق ماتم است...


دنیا برای ما که همه خادم توییم

وقتی نیفکنی نظری چون جهنم است


ای منتقم به خاطر زهرا ظهور کن

تا قبل آمدنت دنیا پر از غم است


انسان برای گریه بر او آفریده شد

جن و ملک ز روز دهم قدشان خم است



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

به دل وقتی که می افتد هوای دیدن یارم

کسی دیگر نمیفهمد که خوابم یا که بیدارم


زمین زیبا،فلک دیبا،ملک مست و هوا خرم

ولی بالاتر از اینها،تو را من دوست میدارم


کسی میگفت گشتی تو طبیبی حاذق و ماهر

ازآن لحظه فقط دانم که بیمارم،که بیمارم!


خدا را!لحظه ای بنشین نگارا تو به بالینم

به پاس دوستیهامان،بکن یک لحظه تیمارم!


تمام خوابهای من شود آن ساعتی تعبیر

که از پشت غبار غم بیایی تو به دیدارم


اگر یک روز یک لحظه نگاهت سمت من افتد

از آن پس من اسیر آه و حسرتهای بسیارم


دوباره دوستت دارم ،نسیم و روزتکراری

ازاین افعال بیهوده عزیزم سخت بیزارم...


جنون وقتی که می آید سراغ عقل دیگر من

ز رفتار و ز کردارم دگر رسوای بازارم


چو آیم سوی میخانه من مخمور دیوانه

ز خم پیمانه پیمانه، بنوشم چون که خمارم...


به دیدارش فروشم من تمام دین و دنیا را

که من رسوای این دنیا و بد مستی بود کارم



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

خسران زده و زار و پریشان شده ام من
ماه رمضان رفت و گنهکار ترینم

رحمت ز خدا دیدم و شکرش ننمودم
عمر از کف من رفت بدهکار ترینم


"از شوق شکرخند لبت جان نسپردم"
خال لب تو ساخته بیمار ترینم


آن روز که در چهره نمایان بشود جرم
با دیده خونبار گرفتار ترینم

هر قدر تو خوبی، دو برابر بدم ارباب
من مدعی عشق و دل آزارترینم

هربار که شیطان بشه نزدیک خیالم
بر گوشه ی چشمی ز تو ناچار ترینم

در بین همانها که همه شیعه ی عشقند
من هیچ ترین، خوار ترین، زار ترینم




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

در سرت می پروراندی عاقبت ترکم کنی
سنگ دل سنگ دلت قلب مرا مضروب کرد

دست تو در دست دیگر دوستانت بود و آه
دیدنت آنجا دلم ویرانه و مخروب کرد


زود رفتی و نماندی آخرش با هم رویم
رفتنت در اوج مجلس شور را منکوب کرد!

در بغل بگرفته بودت آن پسر با دست راست
دیدن آن صحنه ها چشم مرا مرطوب کرد

بر من خسران زده اخمی بکردی ای رفیق
اخم تو در کل عالم بنده را مغضوب کرد

تا ابد پابند تو گشتم بدون چاره ای
حضرت حق از برای نوکری، شخصا، مرا منصوب کرد

ابتداءا آب انگوری بُدم پاک و حلال
انتظار از بهر تو اما مرا مشروب کرد!

بیت تو ناب و غزلهایت برایم آب خضر
جذبه آن مردم چشمت مرا مجذوب کرد

چون خروج از دولت عشقت، برایم مهلک است
قاتلم عشقت شد و بر درگه ات مصلوب کرد

سر به روی شانه ام تا تو نهادی لحظه ای
دعوی عشق تو در عمق دلم آشوب کرد

ناخوش و بیمار بود احوال قلب زار من
لمس موهای سرت، حال دلم را خووب کرد

عاشقت بودم وَ خواهم بود، با این وصف حال
می توان من را گرفتار شما محسوب کرد



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

از عناوین جــهان نــوکــریــت ما را بس
از چه باشم نگران، مادریت ما را بس

تا که ما را به قیامت برهاند از نار
یک نخ سوخته از روسریت ما را بس


تو چه خواهی شنوی از دهن نوکر خود
سایه ات بر سر ما ، سروریت ما را بس

چشم شیعه نشود خشک از این داغ عظیم
تا ابد ناله پشت دریت ما را بس

»هر کسی یاوری و پشت و پناهی دارد«
یک نگاه پسر آخریت ما را بس

تا بسازیم برای حسنت صحن و سرا
فرج گل پسر عسگریت ما را بس

این چنین است که مفتاح جهان در کف ماست
یک عنایت ز شَهِ خیبری ات ما را بس

مستی سینه زنی را به دو عالم ندهیم
یک پیاله ز می کوثریت ما را بس

کم بُوَد تا به قیامت به سروسینه زنیم
غصه ی صورت نیلوفری ات ما را بس

نبُود غم که دو عالم همه از ما برهند
ز همه اهل جهان، دلبری ات ما را بس

شیشه قلبم اگر میشکند باکی نیست
چون که این حرفه میناگری ات ما را بس

از فراوانی این دشمن فاجر چه هراس
صولت احمدی و حیدریت ما را بس

شیعه حیدر تویی و همگان شیعه تو
نور مصباح الهدی رهبریت ما را بس



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه