گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

وقتی هنر به درد هنر هم نمیخورد
دشمن ورود کرده به در هم نمی خورد
گویا به هیچ طایفه بر هم نمیخورد
میهن پرست مرده. شکر هم نمی خورد

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

سنگر فروختیم که سنگک بیاوریم
میهن فروختیم که مدرک بیاوریم
ایمان فروختیم بیا شک بیاوریم
تا باز کی دوباره شود تک بیاوریم

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

در گیر بازی و هوس و نام گشته ایم
دنیا عنانمان زده و رام گشته ایم
با غیر نام حضرتش آرام گشته ایم
مرگا به ما که بسته ی این دام گشته ایم

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

ما سرفراز عالم و عقرب گزیده ایم
بیش ازتوان ذکر، ز دشمن کشیده ایم
تحریم و جنگ و خون جگر، کم ندیده ایم
حالا که بحث نان شده ، یعنی بریده ایم؟

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

گیرم شما سواره و ماها پیاده ایم
تاریخ، شاهد است که ما ایستاده ایم
خون داده ایم و خاک وطن را نداده ایم
آزاده ایم ، چون همگی شیعه زاده ایم

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

انگار عرق ملی ایشان، شده ضعیف
با دوستان، کنایه و با دشمنان، لطیف...
خندان لب سیاست ما! ایها الظریف!
اسباب عیش دشمن ما را نکن ردیف

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

این شیوه از نگاه شما گرچه بهتر است
از دید ما معامله ای نابرابر است
خون جگر به سینه و دل ها مکدر است
فصل الخطاب ملت ما حرف رهبر است

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

از دست جهل خویش عیان خورده ایم ما
چون زخم تیغ زخم زبان خورده ایم ما
یک جو اگر ز محضر جان خورده ایم ما
غیرت فروختیم که نان خورده ایم ما

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

مستی دم از نبودن فرهنگ می زند
خاری شده است و بر دل ما چنگ می زند
حالا که دوست بر رخ ما سنگ می زند
اینجا عجیب پای دلم لنگ می زند

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

مثل همیشه ابر بهاریم ما اگر
سر روی خارها نگذاریم ما اگر
دل را به باد هم نسپاریم ما اگر
ترسی درون سینه نداریم ما اگر

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

مردیم اگر چه ظاهرمان پر ز دردهاست
درد و بلا طبیعت شیرین مردهاست
این سینه ای که خسته ز پیمانه گرد هاست
آماده ی رسیدن روز نبرد هاست

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

جانها اسیر فاجعه کم حواسی است
اسلام دین حرکت ناب سیاسی است
این معرفت همیشه نیازی اساسی است
دیگر نیاز جامعه دشمن شناسی است

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است

در سینه های عاشقمان جای انقلاب
دل بسته ایم سخت به فردای انقلاب
بی ارزش است میهن منهای انقلاب
هستیم پای رهبرمان پای انقلاب

بیرون خانه دشمن و در خانه دشمن است



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۳ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۳ ، ۰۰:۳۰
  • گروه ادبی بداهه


بسم الله الرحمن الرحیم

 

به حول قوه الهی و به مدد حضرت صدیقه طاهره(س)، روز جمعه پانزدهم فروردین ماه، دومین جلسه شعر بداهه برگزار شد. در ادامه گزارش مختصری از این جلسه ارائه شده است.

 

جلسه ساعت پنج بعد از ظهر با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید رسمیت یافت. در ابتدای برنامه، یکی از شعرهای سروده شده ی دسته جمعی در گروه بداهه با موضوع شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها قرائت شد.  بخش آغازین جلسه بنا بر اعلام قبلی، شعرخوانی در قالب غزل و با ردیف « مادر » بود که در این بخش اعضا به شعر خوانی پرداختند. در انتهای این بخش، مهمان ویژه برنامه، آقای حامد عسکری، ترانه ای را با موضوع شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها برای حاضرین خواندند. 

بخش دوم جلسه بداهه سرایی دسته جمعی اعضا بود، که به سبک بداهه سرایی های گروه، بیت "مادرم را ز در خانه شتابان نبرید" " پیش چشمان علی از تن او جان نبرید" مطرح شد و از حاضرین خواسته شد با حفظ وزن و در قالب مثنوی شعر را ادامه دهند.

سپس پانزده دقیقه به پذیرایی و دید و بازدید حضار اختصاص داده شد.

با شروع مجدد برنامه، شعر دسته جمعی دیگری با موضوع شهادت حضرت ام ابیها سلام الله علیها خوانده شد. در انتها و در بخش پایانی جلسه که شعرخوانی آیینی با موضوع آزاد بود شاعران به شعر خوانی پرداختند.

 


  • گروه ادبی بداهه

عهدی است با تو در دل من از الست ها
مادر دخیل چادر تو بوده دست ها
یک جمله است حرف تمامی مست ها:
جانم فدای حـضرت زهــرا پرست ها

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

با تو بهار هستم و بی تو خزانی ام
مدیون لطف توست همه زندگانی ام
لبخند و بغض توست غم و شادمانی ام
بی بی فدای عمر کم تو جوانی ام

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

با تو ز راه راست جدا می شود کسی؟
بی تو چگونه عبد خدا می شود کسی؟
با تو اسیر غصه کجا می شود کسی؟
بی تو زدام غصه رها می شود کسی؟

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بغضت شروع بارش باران رحمت است
عشقت میان سینه ما اصل نعمت است
وقتی که دوری از در این خانه ذلت است
پس بندگی ما در این خانه عزت است

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

شکر خدا کبوتر دل جلد بام توست
هر چه به ما رسیده ز لطف مدام توست
وقتی که جبرئیل غلامِ غلام توست
اصلا عجیب نیست که عالم به نام توست

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

مادر سلام! عبد گنه کارت آمده
این روز سیه ترینِ دل آزارت آمده
با یک کلاف کهنه به بازارت آمده
در باز کن که موسم دیدارت آمده

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

مادر سلام از طرف یک گدای شهر
پر گشته عطر یاس شما در هوای شهر
ای افتاب صبح نبی در حرا ی شهر 
پیچیده انمای شما در فضای شهر

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بود و نبود و مستی و هستم به چادرت...
بانوی اب و اینه دستم به چادرت ...
دل کندم از دو عالم و بستم به چادرت ...
از عطر یاس نام تو مستم... به چادرت ..

خالق نوشت نام تو را روی قلب من ...

گوش خداست گوش به فرمان فاطمه
دست خداست دست به دامان فاطمه
کاری ترین قسم به خدا جان فاطمه
شاهان عالمند گدایان فاطمه

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

امواج مهربانی دریاست مادرم
در لطف بی حساب که غوغاست مادرم
تنها نه من که مادر دنیاست مادرم
شکر خدا که حضرت زهراست مادرم

خالق نوشت نام تورا روی قلب من
عالم فدای فاطمه و اهل خانه اش...
تکیه زده است عالم و ادم به شانه اش
اتش گرفت یاس علی با جوانه اش ...
دنیا تمام سوخت ز هرم زبانه اش

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بعد از پدر به سینه به جز غم نداشتی
شادی ، نشاط، خنده تو یک دم نداشتی
غصه پس از شهادت خود ، کم نداشتی 
گشتم مدینه را تو حرم هم نداشتی

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

ای کشتی هدایت بر گل نشسته ام
دل را به جز به رشته مهرت نبسته ام
گفتی که از جفای زمین زار و خسته ام
جانم فدات مادر پهلو شکسته ام

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

زخمی شدی و بال و پرت درد می کند
جارو نکن...بشین ... کمرت درد میکند
چشمت که هیچ... کل سرت درد میکند
جای جای غیرت پسرت درد میکند

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

سر منشاء تمامی خیرات عالمی
اول_شفیع تک تک اموات عالمی
ریحانه ای و واسط برکات عالمی
تنها نه این، که مادر سادات عالمی

خالق نوشت نام تو را روی قلب من




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۲۶
  • گروه ادبی بداهه

وقتی تمام قافیه هایم مصور است...
لالایی حسین و حسن آه حیدر است...
وقتی هر آنچه "کوچه" و "در" خاک بر سر است
تنها کلام محسن او وای مادر است....
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست..

هر شاعری که خواست الفبا شروع کند
باید به نام حضرت زهرا شروع کند...
از گریه از مدینه از اینجا شروع کند...
هر موقع خواست قصه ی مولا شروع کند
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست..

بی اختیار دست خدا آه می کشید
من مانده ام که کوچه چرا آه می کشید؟
وقت دعا به جای شما آه می کشید
شاعر که برد نام تو را آه می کشید
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

شیعه غم مدینه که یادش نمی رود
این شعله شعله کینه که یادش نمی رود 
زخمی ست روی سینه که یادش نمی رود 
اسلام این هزینه که یادش نمی رود
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

ای آینه شکستن تو می کشد مرا
این نحوه نشستن تو می کشد مرا
دل از پدر گسستن تو می کشد مرا
آخر نقاب بستن تو می کشد مرا
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دردی به سینه هست که درمان پذیر نیست
هجده بهار عمر درختان پیر نیست
حیدر بدون فاطمه اصلا امیر نیست
بعد از سه ماه هم که بخندی تو دیر نیست
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی که در مقابل دیوار می رسی
از موج در به ساحل دیوار می رسی..
اتش گرفته بر دل دیوار می رسی
مهمان در به منزل دیوار می رسی
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

از گریه هات حال و هوایم بهاری است
هر جای خانه می نگرم لاله کاری است
بعد از تو سهم من ز جهان بی قراری است
سهم حسن ولی همه جا گریه زاری است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

داغی شبیه داغ تو عالم ندیده است
بابای خوب من ز جهان دل بریده است
امشب اگر که آه عمیقی کشیده است
دست علی به بازوی زهرا رسیده است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

مانند غنچه وانشده بسته می شوی
این روزها به درد تو وابسته می شوی
در گیر و دار بارش پیوسته می شوی
این قدر کار خانه نکن خسته می شوی
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

هر شاعری که نام تورا می زند قلم
پرواز می کند دل از غصه مضطرم
ای خاک بر دهان من بی سواد و کم
یعنی کجاست قبر تو بانوی بی حرم
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

سامان اگر نداشته باشد سری، بد است
روحی اگر جدا شود از پیکری ، بد است
گاهی بهانه گیر شود دختری ، بد است
مادر چقدر غصه ی بی مادری بد است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

لطفا نگو که لحظه ی دیدار آخر است
چشمان زینب است که از غصه ات تر است
چشم حسین خیس و حسن زار و مضطر است
مادر شهید هم که شود باز مادر است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دستی بکش دوباره بر آن قرص ماه... پس
یک دم به حال دخترکت کن نگاه ... پس
حالا که نیست حال شما رو براه ... پس
باشد قرار بعدی مان قتلگاه... پس
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

مادر ببین گرفته ز داغت صدای من
من دخترم!... دعا بکن امشب برای من
همراه مشکلات بیا پا به پای من
بوسه بزن به صورت محسن به جای من
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

داغت که هست خنده برایم حلال نیست
حرف دلم زیاد...ولیکن مجال نیست
مادر رفت در دل این خسته، حال نیست
شوقی برای لحظه ی تحویل سال نیست
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دیوار شاهد تو شد و اعتراف کرد:
میخ دری رسید و تنت را طواف کرد
بعدش به گوشه ی بدنت اعتکاف کرد
از دیدن پدر، پسرت را معاف کرد
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی قسم کنار «و ما یسطرون» نشست
بر واژه های غمزده داغی فزون نشست
مرغ دلم پرید و به بام جنون نشست 
تا که نوشت فاطمه در کوچه چون نشست...
ز هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

"
اسماء"بیا تمام کنیم این مصاف را....
خونابه و حکایت ضرب غلاف را....
"
اسماء "بریز آب و ....شروع کن طواف را
لعنت کند خدا سر آن ائتلاف را...
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

هنگام غسل آمده تا سوی فاطمه
معلوم نیست گودی ابروی فاطمه
گویا رسیده کار به پهلوی فاطمه
اسماء نریز آب به بازوی فاطمه
ز هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی قلم تمام غمش برملا نمود...
کاغذ وضو گرفت و به او اقتدا نمود...
"
لایوم" را نوشت و ز روضه اِبا نمود....
شاعر دوباره عزم ره کربلا نمود....
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

رفتی به روی تلّ و شنیدم که بعد از آن
از شرح غصه تو بریدم ... که بعد از آن
من زیر بار روضه خمیدم ... که بعد از آن
از کربلا نوشتم و دیدم که بعد از آن
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

آنجا که قلب خسته ارباب هم شد آب
آبی نخورد این دل بی تاب هم شد آب
حتی خیال دختر در خواب هم شد آب
از شرم تشنگی شما آب هم شد آب
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۰ نظر
  • ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۲۸
  • گروه ادبی بداهه