گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۲۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

دیگر گذشت آب از سرم، زاری ندارد!
دل برده اما قصد دلداری ندارد


بود و نبودم بندِ"جانم" گفتنِ" او"ست
بود و نبودم فرق انگاری ندارد

حق با تو است این قلب اسقاطی من را
رد کن که این کهنه دلم " آری" ندارد

پلکش به هم می خورد خوابش هم دروغی است
این خواب قطعا حال بیداری ندارد

با یک نگاه سرد جانم را گرفتی
آری برایت کشتنم کاری ندارذ

هرچند دلگیرم از این زخمی که خوردم
سر تا به پا گل بوده و خاری ندارد

بی من خوش است، این درد تلخ و ناامیدیست
این شعر استفهام انکاری ندارد

از من مترس ای آهوی در ناز خفته
این گرگ بی دندان که آزاری ندارد

از من تو را آخر گرفت؟ آری، خدایا
قلبم چرا حس گرفتاری نداری

دیشب دعا کردم به خاک غم نشیند
هر کس که با یارم سر یاری ندارد

هر شب غم تنهایی ام یک درد تازه است
تکرار اندوهی که تکراری ندارد

همچون نگاه طفل تنها بر عروسک
می خواهدش هر چند اصراری ندارد

گم میکند راه بیابان را نباشی
این قافله جز تو که سالاری ندارد

ای کاش در چاهی که افتادم بمیرم
اینجا که یوسف هم خریداری ندارد




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

من حیات از حرم کرب و بلا میگیرم
کربلای من اگر دیر شود میمیرم


گوشه صحن تو با چشم تری جان بدهم
کاش اینگونه شود آخر سر تقدیرم

یا ببر تا حرمت یا که مرا راحت کن
از نفس های به دور از حرم تو سیرم

من اسیر حرم و صحن و سرایت شده ام
بسته به گوشه ی شش گوشه شده زنجیرم

هم غم دوری شش گوشه به جانم افتاد
هم ز داغ لب عطشان تو آقا پیرم

من همان ذره ی خاکم تو مرا زر کردی
عاشقم کردی و عشق تو شده اکسیرم

دل ناپاک مرا اشک و غم روضه ی تو
شست و کرد از همه ی بار گنه تطهیرم

مادرم شیر به من داده میان روضه
شده آمیخته با اشک غم تو شیرم...




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

سم الله الرحمن الرحیم


لطفا متن زیر را به دقت مطالعه فرمایید.


با عنایت کریمه اهل البیت علیهم السلام پنجمین جلسه شعر بداهه برگزار خواهد شد.


زمان: 7 شهریور ماه 1393 ساعت 16 الی 19


این جلسه در 4 بخش اجرا خواهد شد و حاضرین می توانند در این بخش ها شرکت نمایند.


1. خواندن اشعار با موضوع غزه
2. خواندن اشعار مناظره ای
3. بداهه سرایی دست جمعی
4. خواندن اشعار آزاد شاعران


لطفا به نکات زیر توجه بفرمایید:


* اگر قصد شرکت در جلسه را دارید حتما حضور خود را در این رویداد مشخص کنید تا آدرس برایتان ارسال شود.

* بدلیل امکان وجود تغییر در زمان برگزاری جلسه، تا روز جلسه تغییرات را در همین پست پیگیری نمایید.

* اگر قصد خواندن شعر در جلسه را دارید، نام، نام خانوادگی و عنوان بخش های مورد نظرتان را در نظرات خصوصی اعلام نمایید.

* حتما کاغذ و قلم به همراه داشته باشید.

* راس ساعت 16 در محل جلسه حضور پیدا کنید.


  • گروه ادبی بداهه

شب پوشِ ماه سیرتِ جاری علی الدّوام
ای خاستگاهِ عاطفه، بانوی من سلام

خلقی اسیر و واله شان و مقامتان
ای مظهر ملاطفه، ای مبدا کلام

فهم مقامتان به دو دنیا نمیشود
دریا کجا توان که کشیدن میان جام

از نور روی ماه تو خورشید بهره مند
از حرمت تو کعبه گرفته است احترام

بانوی دردمند غریب شکسته دل
بر دردهای سینه ی مولایم التیام

دست شماست چرخش هستی من الازل
وقف شماست خلقت عالم علی الدوام

جان دادن به پای ولای تو واجب است
یک دم نفس کشیدن بی مهر تو حرام

خلقت به نام نامی زهرا شروع شد
مهر از فروغ حضرت مادر گرفته وام




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

شب پوشِ ماه سیرتِ جاری علی الدّوام
ای خاستگاهِ عاطفه، بانوی من سلام


حاشا برای وصل تو ای ماه بگذرد
در ذهن این ستاره کوچک،خیال خام

انگار چشم های تو فنجان قهوه اند
خوابم نبرده بعد تو ده ساعت تمام...

در پیش زلف های به دامن رسیده ات
برداشتم کلاه ادب را به احترام ..

آهو! برای صید پلنگان مدعی
قانون مگر نداده به تو اختیار تام؟

تو یک طرف زمین و زمان هم مقابلت
یک انتخاب دارم عزیزم، تو، والسلام

در هر اشاره ات اثر عشق محرز است
لطفت همیشه، تا ابدالدهر مستدام

یک بوسه می فرستمت از پشت پنجره
در مسلک شما بود این بوسه ها حرام

من پست می کنم دل خود را به سوی تو
پیوست می زنم غزلی را به انضمام

مثل همیشه زخم عمیق دل مرا
طرز نگاه کردن تو داده التیام



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

بلند میشود از دیدنت صدای دلم
نشسته ای پری قصه لابلای دلم


دلم ز درد جدایی پر است و میدانم
نبات های لبت می شود دوای دلم

تباه می شوم آن دم که اختیار کنم
کسی به غیر تو را یک نفس برای دلم

به خنده های لبت یا به اخم ابرویت...
خودت بگو که گذارم تو را کجای دلم؟

منی که با تو وفا کرده ام جفا دیدم
نبود آخر این قصه ها سزای دلم

میان عقل و دل من همیشه بلواییست
همیشه میشود این عقل کم فدای دلم

چه میشود نروی؟پرسش همیشه ی من
بهانه های دل تو شده چرای دلم

تنت حرارت خورشید دارد ای زیبا
بتاب نور تنت را تو بر هوای دلم

اگر چه مومنم اما به کفر نزدیکم
از آن زمان که شدی رب و مقتدای دلم

ردیف شعر منی دوست دارمت بی حد
حروف قافیه ام با تو ای هجای دلم

زمان عاشقی من نبود تاخیری
همان دمی که رسیدی شدی خدای دلم




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

گاهی دلم پر می کشد تا آستان دوست
من می روم، بی بال و پر تا آسمان دوست


از این جهان خالی از احساس ای مردم
راه زیادی هست حتما تا جهان دوست

گاهی شبیه کودکی وابسته می گردم
تا من بگیرد در بغل این مهربان ِ دوست

در تنگای سینه چون یک ماهی تشنه
دنبال رودم تا رسم بر بیکران دوست

چشمش گواه عشق بود اما زبانش نه...
میخوانم این انکارها را از زبان دوست

گاهی زمین و آسمان یک نقطه می گردند
وقتی که من گم می شوم در کهکشان دوست

پاییزی ام اما به امید بهارم من
تا سبزگردد شاخه ساران خزان دوست

من مرغکی دل خسته ام ، زخمی ِطوفانم
بی لانه ام، دل بسته ام بر آشیان دوست

وقتی که افتادم درون چاه دلتنگی
چنگی زدم با نام او بر ریسمان دوست

آهوی افتاده به دام گرگ را دیدی؟؟؟
سرگشته میچرخد برای حفظ جان دوست

میخواهمت چندان که حتی باورت هم نیست
مانند سربازی به جمع کشتگان دوست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

پریشان کرده نامت دشت و صحرا و بیابان را
مسلمان کرده اشک روضه ات هر نامسلمان را


ببین از سکه افتادند، قاری ها، مفسرها
دگرگون کردی از بالایِ نی تفسیر قرآن را

صدایت در سما پیچیده ای قاری بر نیزه
بخوان یاسین و طاها را بخوان زلزال و انسان را

ترک های لبانت بیشتر یا سطح این صحرا
خجالت داده این خشکی نگاه خیس باران را

به دست خویش میچیدی زصحرا خارو میگفتی
که صد افسوس ساحل نیست دریای مغیلان را

به خون حلق خود تاشام روی شانه اش میزد
که امید هدایت داشت حتی نیزه داران را

مرا با غیر حب تو چه کاری هست در عالم
که با عشق تو معنا کرده خالق اصل ایمان را

به حق گفتند هر روز جهان انگار عاشوراست
که آتش می زند داغ تو کل نسل انسان را




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

جیب خالى دارم و دفترچه هاى قسط هم
این همه ثروت خدا، یارانه میخواهم چه کار؟


مادرم میگفت هر کس روزی خود را خورد
غم شده روزی ما یارانه میخواهم چه کار؟

در کنار تو ندارم میل آب و نان دگر
تا که من دارم تو را یارانه میخواهم چه کار؟

راى دادم من به روحانى و دارم صد امید
اوست هست بینوا، یارانه میخواهم چه کار؟

بهر اخذ پول باید عزتت را بشکنی
این ذلالت تا کجا یارانه میخواهم چه کار؟

گفت بی یارانه می گردد هوا پاکیزه تر
این شما و این هوا یارانه میخواهم چه کار؟

گفت بی یارانه دردت را مداوا می کنم
گفتمش پس ده شفا یارانه میخواهم چه کار؟

گرچه می دانم که حرف تو نباشد صدق و راست
باز گویم این نوا یارانه می خوهم چه کار؟

بهر استقلال ما یک عده ای گشته شهید
عده ای بی دست و پا یارانه می خوهم چه کار؟

تو زبان در کام گیر و حرف بیهوده مزن
ختم کن این ماجرا یارانه می خواهم چه کار؟

داغِ نان آمد به جای نانِ داغ و رفت نفت
شهر پُر شد از گدا ، یارانه میخواهم چه کار ؟

دخل و خرج ما به همدیگر نمی خواند رفیق
باز می گویی چرا؟؟ یارانه می خواهم چکار




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

معنای یارب یاربش ادرک اخا بود
اصلا اصول مکتبش ادرک اخا بود

آرامش تاب و تبش ادرک اخا بود
چون اعتبار منصبش ادرک اخا بود

سقا ی عطشان بر لبش ادرک اخا بود

دشتی که در آن صحبتی از ارباً ارباست
سُمّ ستوران شرمگین از چشم لیلاست
شش ماهه ی لب تشنه ای بر دست باباست
"یاعَمّی العباس" ذکر تشنه لبهاست

سقای عطشان بر لبش أدرِک أخا بود

در دیده ی تاری که پیش از مشک افتاد
در اشک غم باری که پیش از مشک افتاد
در سرّ اسراری که پیش از مشک افتاد ...
دیدم علمداری که پیش از مشک افتاد

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

وقتی رسید از راه دریا ...مشک ای وای
در علقمه شد ناله بر پا ... مشک ای وای
تیر سه شعبه ، چشم سقا ، مشک ای وای
روی زمین عباس و آنجا مشک ای وای

ساقی عطشان بر لبش ادرک اخا بود

ای ساقی لب تشنه ها بی مشک برگرد
ای مظهر لطف و وفا بی مشک برگرد
اب حیاتی ساقیا بی مشک برگرد
اقا بیا لطفا بیا بی مشک بر گرد

ساقی عطشان بر لبش ادرک اخا بود

پر شد تمام دشت هم از این خبرها
اعجاز فرقش ریشه شق القمر ها
رفت و دو تا شد در فراق او کمر ها
گشته کباب از داغ این ماتم جگر ها

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

قرص قمر روی زمین افتاد مردم
جان مایه حبل المتین افتاد مردم
بر خاک صحرا رکن دین افتاد مردم
شیر نر ام البنین افتاد مردم

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

ساقی، مصمم "دست" بر دامان مشک است
میخانه تا چندی دگر مهمان مشک است
تیر نهایی مقصدش چشمان مشک است
عباس اما در پی درمان مشک است

سقای عطشان بر لبش أدرک آخا بود

گهواره دادم تاب ...پشتم گرم عباس
اهل حرم در خواب... پشتم گرم عباس
طفلم شود سیراب... پشتم گرم عباس
سقا ننوشید آب... پشتم گرم عباس

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

عباس روزی کربلا با مشک خالی
سیراب کرده شیعه را با مشک خالی
گشتند شاید بین ما با مشک خالی
عباس هایی سالها با مشک خالی

سقا ی عطشان بر لبش ادرک اخا بود

وقتی که زهرا آمده پهلوی عباس
پر شد تمام علقمه از بوی عباس
از مشک تا که ریخت آبِ روی عباس
شرمنده شد آب فرات از روی عباس

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

سقای تشنه دلشکسته بی پر و بال
عباس تنها مانده خسته بی پر و بال
پرواز با چشمان بسته بی پر و بال
یک دم ره صد ساله رفته بی پر و بال

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

باید برادر داشت تا این درد فهمید
تا درد بی همراهی یک مرد فهمید
یک مرد بین عده ای نامرد فهمید
این درد را از ناله های سرد فهمید

سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه