گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۱۴ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به حول و قوه ی الهی و با عنایت امیرالمومنین علی علیه السلام، روز جمعه بیست و پنجم مهر ماه 1393، ششمین جلسه شعر بداهه برگزار شد. در ادامه گزارش مختصری از این جلسه ارائه شده است.

  • گروه ادبی بداهه

یا مرتضی علی بود این اعتقاد من
ایمان ندارد آن که ندارد ولای تو


حاتم گدای پشت در خانه شماست
عیسی شفا گرفتهء دارالشفای تو

با یاد و ذکر نام تو ما زنده مى شویم
خالق مگر تویى همه جانها فداى تو؟

رزق تمام عالمیان در دو دست توست
مخلوق اگر تویى چه کند آن خداى تو!

از عمق چاه های مدینه هنوز هم
آید به گوش زمزمه ی ربنای تو

گمگشته در دیار هوس میشود کسی
کو دل نبسته است به لطف و عطای تو

چشم بهشتیان به جمال تو روشن و
جنّت صفا گرفته به نور و صفای تو

ای جان فاطمه، علی ای تاج اوصیا
هر روز پر کشد دل من در هوای تو




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

سردردهای لعنتی و عشق بی دوام
قوطی خالی والیوم...نه ! دیااازپام


تکرار جمله ی "تو مرا دوست داری ام"
انکار پاسخی که رها کرده ناتمام...

دیوان حافظ و سی و دو فال پشت هم
تعبیر "دل بکن " که نوشته ست هرکدام!

من مثل کودکی که زبان باز کرده است...
تو مثل فیلم های قدیمی بی کلام!

احساس بی اراده ی میلی من الازل
اقرار عالمانه ی این حس، علی الدوام

تنها خیانتی که نکردی تو...عشق بود!
ته مایه ی محبت پاکی که شد تمام!

لمس حرارت شب و آغوووش، بین خواب
دلخوش نمودن ه به همین یک خیال خام

تاثیر ناگزیر همان قرصهای خواب
پرواز رووووح از تن یک مرده....والسلام!

گم می شوم بدون تو در کوچه های شهر
گم می شوم بدون تو در بین ازدحام

تو واجبی برای وجودم فقط همین
تو واجبی شبیه علیکی که بر سلام

از عشق تو چه مانده برای من غریب
غیر از غم و غم و غم و غم، غیرِ اتهام



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

شادیِّ در پایان هر غم دخترانند
ظالم ترین مظلوم عالم دخترانند


گرچه به ظاهر مظهر شور و نشاطند
اما دلیل هرچه ماتم، دخترانند

گاهی به یک خنده گره ها می گشایند
گاهی گره بر کار آدم دخترانند

گاهی دلی دریا صفت دارند اما
گاهی دلی پر کینه از هم دخترانند

لبخند روی لب، هزاران آه در دل
رازی عجیب و خاص و مبهم، دخترانند

در وادی دلدادگی و دل بریدن
آنان که دل دادند در دم دخترانند

دل نازک و شیرین زبان و بی نظیرند
تمثیل باران های نم نم دخترانند

تحلیل دخترها که کار هر کسی نیست
آیینه ی الله اعلم دخترانند

زهر و بلا و شوکران و سمّ ، پسرها
خرمای شیرین ، حاصلِ بم دخترانند




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید



  • گروه ادبی بداهه

شعرے نمی خـــواهم بگویم، وقتے تو شعر نــــاب هستے
وقتے نگــاهت گرم، گیرا، ... وقتے خودت جذاب هســتے!!


وقتی که دنیای غزل ها در پیش چشم تو حقیرند
وقتی که در تاریکی شب تمثیل یک مهتاب هستے

من سالها چشم انتظارم ، شبها امیدم دیدن توست
ماهی ندارد آسمانم ، بانو گمانم خواب هستی...

من یک کویر خشک بی بار، تو ابر باران زای عشقی
من تشنه ای در راه مانده ، تو یک قنات آب هستی

من یک روانی کم اعصاب ... عشقت مرا دیوانه کرده
نام تو تسکین است بانو ... آرامش اعصاب هستی

احساس خوب و دلپذیریست، حسی که مابین منو توست
این اشتراک ناب زیباست، تو مثل من بی تاب هستی



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

بین حرف ابری که گریون شده...
که از بوسه ی عشق پشیمون شده...
به بارون نخندی که پشتش غمه...

همون اشک ابره که بارون شده...

یه وقتایی انقد فشاار اومده
یه روزایی انقَدر حالت بده
که خنده ت دروغه ، چشات خیسن و
نفس تنگیات ممتده ممتده ....

دلت رو شکوندن به این راحتی
یه مشت آدم ناتوی لعنتی
تو می مونی با صد تا فکر و خیال
با اعصاب ناجور و بد خط خطی

همون لحظه سجادتو یاد کن...
صدا تو رها تر توی باد کن...
خدا رو مخاطب کن و عشق کن!
به سمت خدا اینو فریاد کن...

یکم باورم کن بذار خوب شم...
بذار با نگاه تو مجذوب شم...
بذار توی آغوش تو بپرم...
با آرامشت گرم آشوب شم!

یه روزایی با صد رقم کبکبه
میبینی که تنها رفیقت ، تبه!
یه روزایی هس که نمیخوای باشن
یه روزاییَم هس که خیلی شبه ...

به خورشید قلبت رجوع کن گلم...
یه حس جدیدو شروع کن گلم...
خدا آسمونه تو روز و شبت...
تو خورشید اونی طلوع کن گلم!

چقد تلخه این حسّ ول-مَعطلی
چقد درد داره ...چه سخته ...ولی
نه می تونی دل بکّنی ، رد بشی
نه میتونی وایسی ...همین ....یاعلی!

دلم میشکنه وقتی احساس نیست...
مثل قبل دلی مثل دریاس؟ نیست!
تو رفتی و عطر جهان مرد و رفت...
دلم دیگه غرق گل یاس نیست...

صدا مو ببین گیر درد و غمه...
نفس هام فقط آه این ماتمه...
ببین شعر دارم براتو زیاد...
ولی عمر کوتام خیلی کمه...

تو اون آه جون سوز و فریاد درد...
با دستای بسته تو اوج نبرد...
صدای گلش توی آتیش در...
شکسته وجودو وجود یه مرد!

باید هی زمین خورد هی قد کشید
باید روی دل خط ممتد کشید
باید از زمین و زمان حرف خورد
تو دنیا باید درد بی حد کشید





برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

پس از یک سال و اندی دلبری ها
گره ها باز شد از روسری ها


اگر چه روز و شب با ناز طی شد
زبانت باز شد این آخری ها

گلم، بویت جهانم را گرفته
گلابت طعنه زد بر قمصری ها

تو مال من شدی ! دیدند مردم
که شد تعبیر این خوش باوری ها!

دو چشمت چشمه ی آشوب قلبم
نگاهت منشا فتنه گری ها

بیفشان گیسویت را دلبری کن
به دور از چشم نهی از منکری ها

گرفتار دو چشمت عام و خاصند
نه تنها کشوری ها، لشکری ها

تمام شهر را مجذوب کردی
ز زیبایی گذشتی محشری - ها

شدم مومن به اسرار نگاهت
در این بزم رواج کافری ها




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

در باورم از عقل نمانده است نشانی
شیدای جنون من غم دیده جهانی


سخت است حواست برود سمت کسی که
پرت است حواسش به فلانی و فلانی

پیچیده تر آن است ببینی که پریده است
آن مرغ که بر بام تو بوده است زمانی

یک روزه به پیری برسد فرد جوانی
از شدت اندوه و عذاب و نگرانی

دیدم وسط جنگل تقدیر تو هستی
مشغول همین معرکه عشق پرانی

با حسرت سیمای تو گرما زده خورشید...
شاید سحری چادر خود را بتکانی

چون کلبه ی متروک پس از بازی طوفان
ویرانه ام اما تو چونان منزل خانی

هرلحظه پراز خواهش و اصرارم وبغضم
درپیش نگاهت شده ام فرد روانی

خوردم وسط بزم دو چشم عسلی ات
از باده لبهای تو اکسیر جوانی

بیچاره دلم در طلب منزل چشمت
گم کرده در این شهر پرآشوب نشانی

حیف است که دلداده شوی برکس بیدل
بی مهری او دیده و در غصه بمانی

افسوس که از عشق بجز نام نمانده
دیگر نه چنین قصه در این دهر بخوانی

با یار گدا خو نتوان عمر به سر برد
شاید بفروشد دل و دین را به قِرانی

با آنکه بریدست ز یار ازلی دل
خبط است که دل دادی اگر،دل نستانی

دلدادۀ او باش که او یار ِمدام است
نه یار کسانی که وفا دار ندانی

این بار اگر عشق تو آید به سراغم...
شاید بروم بر گذر پیر مغانی...

آن یار که از او دل ما شاد نگردد
مرهم نبوَد بلکه شود بار گرانی

سخت است فراموشی دیدار کسی که
میخواست بماند، نرود دیر زمانی




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

افطار میکنم من، هرشب به اشک دیده
رویای من حمایت، از کودکان غزه


ما با خیال راحت ، در حال روزه داری
افتاده است اما دشمن به جان غزه

سرخ است دیده شب می بارد این دقایق
خون هزار لاله از آسمان غزه

از توپخانه های جلادهای وحشی
آهنگ مرگ می زد وقت اذان غزه

جز حقشان که آنها، چیزی طلب ندارند
دنیای ما یکی نیست با آن جهان غزه

اینجا سکوت مطلق ننگ است ای مسلمان
آنجا به اسمان است آه و فغان غزه

هنگام خواب راحت ، شرمیست در خیالم
خواب و خوراکشان نیست، آوارگان غزه

هر خانه را شهیدی ست این روزها و دیگر
ریشه دوانده غم ها تا استخوان غزه

دنیا به فکر فوتبال، مردم به فکر بازی
در بین های و هوها گم شد نشان غزه

چون سرو استوارند مرد و زن دیارش
احسنت دارد الحق تاب و توان غزه

دنیا سکوت کرده، باید خروش میکرد
وقتی که بند آمد از غم زبان غزه

برگ و بر درختان در راه قدس افتاد
حقش شکوفه بوده، آه از خزان غزه

دیدم نفس گرفته از مردم مسلمان
خمپاره های دشمن بر دودمان غزه

تاریخ رو سیاه است از جنگ نابرابر
این جنگ نابرابر برده امان غزه

اسلام بی ولایت اسلام امریکایی
مردود شد دوباره در امتحان غزه

افطار روزه شان شد با خون دل دریغا
آلوده شد به خونی افسوس نان غزه

انصاف نیست بلکه جنگی است نا برابر
دشمن مسلح است و بی پشتوانه غزه

اما چه غم مسلمان یارش خدای یکتا
حتما که نصرت حق باشد از آن غزه

یارب در این لیالی کردیم ما دعایی
باشد تمام گردد درد نهان غزه




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

تعقیب می کنم خط سِیر نگاه را
شاید نشان من بدهد راه و چاه را


نزدیک بود تیر امیدم خطا رود
"زهرا" چو دید، داد نشان خیمه گاه را

تنها و بی سپاه شدی ! کیش و مات نه!!
تغییر داد نام تو مفهوم شاه را

دنیا بچرخ! تا که نبینم به سینه ی
شاه سفید!! هیکل فیل سیاه را

از فرش تا به عرش خداوند تیره شد
وقتی کشید از جگر خسته آه را

ای خاکهای دشت، چرا بی تحرک اید؟
یاری کنید شاه بدون سپاه را

با آن گنه که روی زمین شد سیه از آن
کردند رو سفید ،دگر، هر گناه را




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه