گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

دست نگاه توست دو راهیِ هست-نیست
حتی وجود بی تو نمایی ز هست، نیست


بالا گرفت دست تو را تا نشان دهد
بالای دست های خداوند دست نیست


پر کرد ساغری ازلی از خم غدیر
بیچاره اَست هر که از این باده مست نیست


یا ایهالرسول نترس از بیان آن
جایی که حیدر است سخن از شکست نیست


من مانده ام که مدعی عاشقی تو
مومن، چگونه است که حیدر پرست نیست؟


خار و خسی که روی عبایت نشسته است
بالانشین شده است از آن لحظه پست نیست


بعد از نبی خلیفه ی الله بر زمین
جز تو کسی به هر دو جهان سرپرست نیست


روز ألست و قول و قرار خدا و خلق*
تا مُهرِ حبّ تو نخورَد که ألست نیست


تا زنده ایم جز ز علی دم نمی زنیم
عهدی که بسته ایم علی را، گسست نیست


تا اسم تو به سینۀ ما حک شده علی
هرگز دگر به غیر تو دل پای بست نیست


بالا گرفت دست علی را که بعد خویش
بر کوفیان نشان بدهد کوفه پست نیست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

گویند که تا منزل تو فاصله ای نیست
عمریست که جز وصل توأم مشغله ای نیست


در بند خیال تو گرفتارم و بیتاب

از پای فتادم دگرم حوصله ای نیست


صد مرتبه باید که بنالم ز نیازم
از ناز تو یک مرتبه حتی گله ای نیست


در ساحل دریای پر از موج حیاتم
غیر از لب آرام تنت اسکله ای نیست


ارگ است و همین لذت ویرانی از عشق
دل رفته به باد و دگرم زلزله ای نیست


چون دایره ی زنگی پایان عروسی
دل تنگ سرور است و دگر مشغله ای نیست


در شهر پر از ظلمِ جفا پیشه ی معشوق
چون شهر فراعن دلَک حامله ای نیست


هر جا که روم در پی دیدار تو باشم
در جان و دلم جز سخنت ولوله ای نیست


با نقش خیالت بکشم نقش وصالی
هر چند که امّید نظر یا صله ای نیست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • گروه ادبی بداهه

امشب چرا آشفته و در پیچ و تابم؟
زیر هجوم فکرها باید بخوابم ....


"او دوستم دارد؟" "ندارد؟"وااای امشب
درگیر هستم با دو پرسش...بی جوابم

آنقدر آشوبم که دمنوش پدر هم
کمتر نکرده ذره ای از اضطرابم

هرچه دعا کردم بیاید بی ثمر بود
این روزها دنبال فال و سر-کتابم

می بینمش دارد به سمت من میاید
شاید خیالاتی شدم غرق سرابم

حتما مرا از خاطراتش پاااک کرده
بدجور دارد میدهد حسرت عذابم

بر صورتم لبخند شیرینی نشسته
میگریم اما بی امان پشت نقابم

دلشوره هایم حل نشد در طعم الکل
در یک غزل گم می شوم وقتی خرابم

با دیدنش درگیر یک حسّی دوگانه
هم پر ز آرامش و هم پر التهابم

با اینکه غیر از او نباشد آرزویم
مغرورم و از دیدنش در اجتنابم

دیگر نمی نوشم زجام چشم هایش
اری خمارم منتها در اعتصابم

باران گرفته باز در شهر نگاهم
این روزها بی حد شبیه یک سحابم

می سوزم از اینکه دلم آواز سرداد
تا لحظه مرگم تو هستی انتخابم

وقتی تبسّم های او خرج کسی شد
من هم تبسّم کردم امّا دل کبابم !

یک دم نگاهش را بگیرد مرده ام من
بی روح و بی جان مثل عکس بین قابم

دستم به روی ماشه و بغضم گلو گیر
شلیک کردم اشک های در خشابم




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه

ما هر چه از این عشیره آموخته ایم
در جامعه ی کبیره آموخته ایم


شد قسمت من غلام هادی باشم

تا روز ابد به نام هادی باشم


ای نام تو پاک تر ز دریا ها هم
بالاتری از قله دنیا ها هم


با نور تو روشن شده ایمان همه
تابیده ای از عرش تو بر جان همه


با زلف کج ات قبله نما می سازند
از خاک درت شمش طلا می سازند


ما قطره حاجتیم دریامان کن
گم گشته حیرتیم پیدامان کن


باید که بگیری از دو عالم دستی
وقتی نوه امام هشتم هستی


امشب شده ای دلیل لبخند کریم
هستی نوه رئوف و فرزند کریم


جانم به فدایت ای علی رابع
محتاج تو هستم ای امام شافع


اى هستى ما فداى یک موى شما
وى قبله ى ما طاق دو ابروى شما


لطفى بکن از کرم مرا هم بپذیر
من رو سیهم ولى به دام تو اسیر


امشب که شب ولادت توست بیا
عیدی بده از کرم به ما لطف نما


هر کس که به نام تو تعدی کرده
خون همه شیعیان به جوش آورده




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • گروه ادبی بداهه