گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

از شهر بی بابا بدم می آید اصلا

شنبه, ۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۰ ب.ظ

از شهر بی بابا بدم می آید اصلا
گاهی از این دنیا بدم می آید اصلا

از خار در صحرا بدم می آید اصلا
از نام بعضی ها بدم می آید اصلا

یک استخوان درد است بابا درگلویم

.
بر استخوانم ضربه دردی که می زد
آن سنگ دل در آن شب سردی که می زد
نیلی شد آن ناحیه ی زردی که می زد
شب بود دست مردِ نامردی که می زد...

با ضربه هایش آتشی تازه به رویم.

در این سفر دارایی من حاصلم سوخت
آن قدر آتش بود که آب و گلم سوخت
از داغ پاهایم سراسر محملم سوخت
از ماجرای آن کنیزی که...دلم سوخت

عمه اجازه هست آن را هم بگویم؟

چشم عمو روشن که ما را زار کردند
سیلی-لگد را دائما تکرار کردند
یک چشم را کور و یکی را تار کردند...
با ضرب سیلی تا مرا بیدار کردند

دیدم به روی نیزه هستی روبرویم

.
با باد آهی را به حسرت می کشم پس...
دستی به روی سر به سرعت می کشم پس...
از عمه جان خود خجالت می کشم پس...
از ریشه دردی بی نهایت می کشم پس..

شانه نزن با باد هم حتی به مویم.

یا خون چکیده از من غم دیده یا اشک
آه است گاهی بغض گاهی بی صدا اشک
ای کوفه... ای شام بلا... ای کربلا...اشک
آن قدر گریه میکنم شاید که با اشک

خون لخته های دور لبها را بشویم

آمد... ولی ای کاش پیش من عمو بود
آمد به سمت خیمه... بغضم در گلو بود
می رفت... جانِ عمه زینب بندِ مو بود
بوسیدنِ رویِ سرِ نی آرزو بود...

تاریک بود و سایه ای آمد به سویم...

سر روی پا، جای منو بابا عوض شد
تصویرم از آغوش باباها عوض شد
در خواب دیدم آمدی دنیا عوض شد
با سر رسیدی قصه، سر تا پا عوض شد

یک بار دیگر دیدنت شد آرزویم

عادت شده جایم به روی شانه باشد
آغوش پر مهر عمویم خانه باشد
وقتی که دختر در حرم دردانه باشد
کی جای او در غربت ویرانه باشد

ای کاش در ویرانه می آمد عمویم

بابا چه گویم زانچه آمد بر سرمن
وقتی که آمد اسب ِ بی تو در بر من
خون گریه میکرد آسمان بر سرور من
دیگر نمانده اشک بر چشم تر من

بابا کجا آغوش گرمت را بجویم

" از شهر بی بابا بدم می آید اصلا"
از سیلی و دعوا بدم می آید اصلا
از رنگ این اعدا بدم می آید اصلا
از شهر پر بلوا بدم می آید اصلا

رخصت بده یک لحظه بابا را ببویم




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید

  • ۹۳/۰۹/۰۱
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی