گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

جانم فدای حـضرت زهــرا پرست ها

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۲۶ ب.ظ

عهدی است با تو در دل من از الست ها
مادر دخیل چادر تو بوده دست ها
یک جمله است حرف تمامی مست ها:
جانم فدای حـضرت زهــرا پرست ها

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

با تو بهار هستم و بی تو خزانی ام
مدیون لطف توست همه زندگانی ام
لبخند و بغض توست غم و شادمانی ام
بی بی فدای عمر کم تو جوانی ام

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

با تو ز راه راست جدا می شود کسی؟
بی تو چگونه عبد خدا می شود کسی؟
با تو اسیر غصه کجا می شود کسی؟
بی تو زدام غصه رها می شود کسی؟

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بغضت شروع بارش باران رحمت است
عشقت میان سینه ما اصل نعمت است
وقتی که دوری از در این خانه ذلت است
پس بندگی ما در این خانه عزت است

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

شکر خدا کبوتر دل جلد بام توست
هر چه به ما رسیده ز لطف مدام توست
وقتی که جبرئیل غلامِ غلام توست
اصلا عجیب نیست که عالم به نام توست

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

مادر سلام! عبد گنه کارت آمده
این روز سیه ترینِ دل آزارت آمده
با یک کلاف کهنه به بازارت آمده
در باز کن که موسم دیدارت آمده

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

مادر سلام از طرف یک گدای شهر
پر گشته عطر یاس شما در هوای شهر
ای افتاب صبح نبی در حرا ی شهر 
پیچیده انمای شما در فضای شهر

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بود و نبود و مستی و هستم به چادرت...
بانوی اب و اینه دستم به چادرت ...
دل کندم از دو عالم و بستم به چادرت ...
از عطر یاس نام تو مستم... به چادرت ..

خالق نوشت نام تو را روی قلب من ...

گوش خداست گوش به فرمان فاطمه
دست خداست دست به دامان فاطمه
کاری ترین قسم به خدا جان فاطمه
شاهان عالمند گدایان فاطمه

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

امواج مهربانی دریاست مادرم
در لطف بی حساب که غوغاست مادرم
تنها نه من که مادر دنیاست مادرم
شکر خدا که حضرت زهراست مادرم

خالق نوشت نام تورا روی قلب من
عالم فدای فاطمه و اهل خانه اش...
تکیه زده است عالم و ادم به شانه اش
اتش گرفت یاس علی با جوانه اش ...
دنیا تمام سوخت ز هرم زبانه اش

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

بعد از پدر به سینه به جز غم نداشتی
شادی ، نشاط، خنده تو یک دم نداشتی
غصه پس از شهادت خود ، کم نداشتی 
گشتم مدینه را تو حرم هم نداشتی

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

ای کشتی هدایت بر گل نشسته ام
دل را به جز به رشته مهرت نبسته ام
گفتی که از جفای زمین زار و خسته ام
جانم فدات مادر پهلو شکسته ام

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

زخمی شدی و بال و پرت درد می کند
جارو نکن...بشین ... کمرت درد میکند
چشمت که هیچ... کل سرت درد میکند
جای جای غیرت پسرت درد میکند

خالق نوشت نام تو را روی قلب من

سر منشاء تمامی خیرات عالمی
اول_شفیع تک تک اموات عالمی
ریحانه ای و واسط برکات عالمی
تنها نه این، که مادر سادات عالمی

خالق نوشت نام تو را روی قلب من




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۹۳/۰۱/۰۹
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی