گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

رباب پشت سر گاهواره می ماند

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۵۱ ب.ظ

اگر چه آب و گلم شد سرشته از گلشان
هزار حاتم طایی همیشه سائلشان
رسیده شام غریبان و شمع محفلشان
نبود جز سرِ رفته به نی، مقابلشان

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

به گوش پاره مگر گوشواره می ماند؟
برای شاعر بی دل اشاره می ماند
رباب پشت سر گاهواره می ماند
و اشک می رود و مشک پاره می ماند

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

و خار دشت خودش را کمی کنار کشید
و خجلت از کف پای دو طفل زار کشید
و فکر کرد و سپس نقشه ی فرار کشید
و خار دشت چه از دست روزگار کشید

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

خدا کند که از آتش حذر کند دشمن
به داغ های شما دیده تر کند دشمن
خدا مخواه که شق القمر کند دشمن
به روی دختر حیدر نظر کند دشمن

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

شبیه خواب گذشته است و خواب نیست ولی
بگو که هیچ کسی بی حجاب نیست ولی
کنار نهر فرات اند و آب نیست ولی
رسید پشت خیام و رباب نیست ولی

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

تمام شهر به خواب است و دلبر ارباب
زبان به شکوه گشودست در بر ارباب
به دست شانه زده گیسوی سر ارباب
و شام کرب و بلا کرده دختر ارباب

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

سر بریده و خواهر؟ نگو ، خدا نکند
به پیش چشم یتیمان، سرش جدا نکند
خدا کند که عدو رو به خیمه ها نکند
که گر به خیمه رسد ذره ای حیا نکند

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

شب گذشته سپاهش علی ِ اکبر داشت
شب گذشته کنار خودش، برادر داشت
و دست بیعت هفتاد و دو دلاور داشت
شب گذشته حسینم به پیکرش سر داشت

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

رسید شمر ز ره ، زد به سیم آخر و زد
و ریخت زهر خودش را کشید خنجر و زد
حیا نکرد ز چشمان خیس مادر و زد
گرفت دست خودش را به روی حنجر و زد

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

خدا کند سری از پیکرش جدا نشود
و شیر خواره ای از مادرش جدا نشود
نگاه مادری از دخترش جدا نشود
و دل سپرده ای از دلبرش جدا نشود

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

غروب بود و سرت را ز تن جدا کردند
ز بس که روی تن تو برو بیا کردند
توان نمانده بگویم چه ها به ما کردند
تمام زندگی ام را به نیزه ها کردند

خدا کند که نفهمی چه رفته بر دل من

سه شعبه آمد و رفت و نشست بد جایی
گذاشت حرمله با تیر، دست، بدجایی
برای تشنه لبان سینه هست بدجایی
نشسته قاتل ملعون پست بد جایی

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

امیر تشنه و تنها دوازده ضربه
هزار ضربه و حالا دوازده ضربه
نه یک نه دو نه سه گویا دوازده ضربه
برید شمر سری با دوازده ضربه

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

ز داغ تشنگی ات شد کباب، آب فرات
ز شرمساری سقا شد آب، آب فرات
نگاه کن تو به حال رباب آب فرات
بخواب اصغر و دیگر نخواب آب فرات

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

دلش خوش است به قلب سپاه، آن هم که...
به نور این شب از غم سیاه، آن هم که......
به دل ربایی آن قرص ماه، آن هم که...
به دست های ابالفضل، آه، آن هم که...

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

چو زلف یار که آشفته ماند، در دل من
و داغ غنچه ی نشکفته ماند در دل من
شب سیاه تو هم خفته ماند در دل من
چقدر شکوه ی ناگفته ماند در دل من

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

ز غصه های تو بی تاب می شوم روزی
اسیر تشنگی آب می شوم روزی
فدای صاحب سرداب می شوم روزی
خراب روضه ی ارباب می شوم روزی

خدا کند که بفهمم چه رفته بر دلشان

و مشکِ خسته به خود افتخار می کرد و
و فکر تشنگی طفل یار می کرد و
و سیل اشک خودش را مهار می کرد و
و تیر"پهلوی" او را دچار می کرد و

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

و باز مادری از جنس آب، از باران
دلش برای حسینش کباب، از باران
و چشم های غمینش خراب از باران
و آرزوی وصالش بر آب، از باران

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

پــدر ؛ بـــرای بــزرگان هم این عطـــش سخت است؟
و یا سه ماهه، سه شعـبه، و حنـــجرش، سخت است؟
و هر سه ساله ی این شهر،‌ معجرش... سخت است؟
و یا ســـر پـــدری در بــرابــرش سخت است؟

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

نشسته شمر لعین روی سینه اش ،ای وای
چگونه می بُرد از بهر کینه اش ، ای وای
به تل بیامد و محشر به دیده اش، ای وای
چه کرد خواهر و این جان نیمه اش،ای وای

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان

چه رفته بر دلت این سالها ، ابا صالح
به پای عشق تو روحی فدا ، ابا صالح
تو را به جان رقیه بیا ، ابا صالح
رسیده لحظه ی ادرک اخی ، ابا صالح

خدا کند که نفهمم چه رفته بر دلشان




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۹۲/۱۲/۰۸
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی