گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

شال گردن های رنگی دور گردن داری و

پنجشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۴۲ ق.ظ

شال گردن های رنگی دور گردن داری و
چــادری با فــرم اعرابی تو بر تن داری و
گاه و بی گاهی نگاهی باز بر من داری و
زیر چادر گیسوانی مثل خرمن داری و
گیره های ریز بر سر همچو گلشن داری و
تا که فهمیدی منم باز عزم رفتن داری و
بهر وصلش ای دلا دستی به جوشن داری و

هر چه خوبان جهان دارند حتما داری و
بلبل سرگشته ام ، گلزار من آخر تویی

من که حتی راضیم با تک نگاهی، لج نکن
ای به قربانت شود جانم الهی، لج نکن
شک ندارم من که خیلی سر براهی، لج نکن
گر برای من نخواهی روسیاهی، لج نکن
گشته نورانی دلم آخر تو ماهی، لج نکن
مهربانانه نگاهم کن تو گاهی، لج نکن
جز محبت من نکردم اشتباهی، لج نکن

گر قصور از من بُود صد عذرخواهی، لج نکن
دل نبستم جز به تو ، دلدار من آخر تویی

تا که دیدم روی تو دل ناگهان جوگیر شد
با سپاهی از نگاه چشم تو تسخیر شد
دست بر دامان من با عالَمی درگیر شد
حال مجنون از پی لیلای خود تفسیر شد
چشمم از دیدار هر پروانه رویی سیر شد
وصل تو بر دفتر تقدیر من تصویر شد
ناز لبخندت که دل با دیدن آن، شیر شد

زلف پر پیچت ببین بر پای دل زنجیر شد
آنکه سنگ انداخته در کار من آخر تویی

بی سبب از من تو دوری می کنی ای باوفا
من که می دانم چه در فکر تو باشد در خفا
شهره ای بین همه ، بر عفت و حجب و حیا
این همه با چون منی شیدا، جفا نَبود روا
سر به زیری شیوه ام بوده ولیکن بی هوا
دل ربود از من وقار محکم شخص شما
روز و شب در خلوتم برداشتم دست دعا

تا تو در اقبال من باشی ، نگار دلربا
من بگردم؛ نقطه پرگار من آخر تویی

بی محلی می کنی با من به انواع جدید
قلب من تنها به عشق روی ماهت می تپید
فکر هجران تو ای یارا نفس ها را برید
شیوه ی عاشق کشی از دست تو آمد پدید
عاقبت با این غرور خود مرا هم می کشید
آن چنان مغرور گشتی ، هر که وصفت را شنید
شکر حق کرده که از نزدیک رویت را ندید

از دل عاشق ترین من چنین آوا رسید
تک دلیل خلقت اشعار من آخر تویی

تو نمی دانی که عمرم بر چه منوالی گذشت
در فراق و هجر تو ،هر روز چون سالی گذشت
آن جوانی های شور انگیز و جنجالی گذشت
نیمه ی پر در کنار نیمه ی خالی گذشت
باز خوشحالم که عمر تو به خوشحالی گذشت
عمر با تقویم رفت و بخت با فالی گذشت
ارتباط ما به میل حضرتعالی گذشت

دوره ی بیماری عشقت به هر حالی گذشت
مرهمی بر این دل افگار من آخر تویی

تا ابد مهرت نخواهد رفت بیرون از سرم
داستانهای فراق و عاشقی را از برم
در جوابم لب فرو بستی و رفتی ، لاجرم
گوشه ای کز کردم و سر در گریبان می برم
همچنان در فکر وصل تو ز راهی دیگرم
دست بر دامان حق نذر تو کردم در حرم
تا تو باشی محرم و یار دل و همسنگرم

ناز کن ، ناز تو را من تا قیامت میخرم
بی تو مسکینم، ندار و دار من آخر تویی




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۹۲/۱۱/۱۰
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی