گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

وقتی تمام قافیه هایم مصور است

سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۳، ۰۶:۲۸ ب.ظ

وقتی تمام قافیه هایم مصور است...
لالایی حسین و حسن آه حیدر است...
وقتی هر آنچه "کوچه" و "در" خاک بر سر است
تنها کلام محسن او وای مادر است....
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست..

هر شاعری که خواست الفبا شروع کند
باید به نام حضرت زهرا شروع کند...
از گریه از مدینه از اینجا شروع کند...
هر موقع خواست قصه ی مولا شروع کند
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست..

بی اختیار دست خدا آه می کشید
من مانده ام که کوچه چرا آه می کشید؟
وقت دعا به جای شما آه می کشید
شاعر که برد نام تو را آه می کشید
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

شیعه غم مدینه که یادش نمی رود
این شعله شعله کینه که یادش نمی رود 
زخمی ست روی سینه که یادش نمی رود 
اسلام این هزینه که یادش نمی رود
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

ای آینه شکستن تو می کشد مرا
این نحوه نشستن تو می کشد مرا
دل از پدر گسستن تو می کشد مرا
آخر نقاب بستن تو می کشد مرا
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دردی به سینه هست که درمان پذیر نیست
هجده بهار عمر درختان پیر نیست
حیدر بدون فاطمه اصلا امیر نیست
بعد از سه ماه هم که بخندی تو دیر نیست
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی که در مقابل دیوار می رسی
از موج در به ساحل دیوار می رسی..
اتش گرفته بر دل دیوار می رسی
مهمان در به منزل دیوار می رسی
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

از گریه هات حال و هوایم بهاری است
هر جای خانه می نگرم لاله کاری است
بعد از تو سهم من ز جهان بی قراری است
سهم حسن ولی همه جا گریه زاری است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

داغی شبیه داغ تو عالم ندیده است
بابای خوب من ز جهان دل بریده است
امشب اگر که آه عمیقی کشیده است
دست علی به بازوی زهرا رسیده است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

مانند غنچه وانشده بسته می شوی
این روزها به درد تو وابسته می شوی
در گیر و دار بارش پیوسته می شوی
این قدر کار خانه نکن خسته می شوی
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

هر شاعری که نام تورا می زند قلم
پرواز می کند دل از غصه مضطرم
ای خاک بر دهان من بی سواد و کم
یعنی کجاست قبر تو بانوی بی حرم
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

سامان اگر نداشته باشد سری، بد است
روحی اگر جدا شود از پیکری ، بد است
گاهی بهانه گیر شود دختری ، بد است
مادر چقدر غصه ی بی مادری بد است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

لطفا نگو که لحظه ی دیدار آخر است
چشمان زینب است که از غصه ات تر است
چشم حسین خیس و حسن زار و مضطر است
مادر شهید هم که شود باز مادر است
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دستی بکش دوباره بر آن قرص ماه... پس
یک دم به حال دخترکت کن نگاه ... پس
حالا که نیست حال شما رو براه ... پس
باشد قرار بعدی مان قتلگاه... پس
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

مادر ببین گرفته ز داغت صدای من
من دخترم!... دعا بکن امشب برای من
همراه مشکلات بیا پا به پای من
بوسه بزن به صورت محسن به جای من
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

داغت که هست خنده برایم حلال نیست
حرف دلم زیاد...ولیکن مجال نیست
مادر رفت در دل این خسته، حال نیست
شوقی برای لحظه ی تحویل سال نیست
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

دیوار شاهد تو شد و اعتراف کرد:
میخ دری رسید و تنت را طواف کرد
بعدش به گوشه ی بدنت اعتکاف کرد
از دیدن پدر، پسرت را معاف کرد
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی قسم کنار «و ما یسطرون» نشست
بر واژه های غمزده داغی فزون نشست
مرغ دلم پرید و به بام جنون نشست 
تا که نوشت فاطمه در کوچه چون نشست...
ز هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

"
اسماء"بیا تمام کنیم این مصاف را....
خونابه و حکایت ضرب غلاف را....
"
اسماء "بریز آب و ....شروع کن طواف را
لعنت کند خدا سر آن ائتلاف را...
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

هنگام غسل آمده تا سوی فاطمه
معلوم نیست گودی ابروی فاطمه
گویا رسیده کار به پهلوی فاطمه
اسماء نریز آب به بازوی فاطمه
ز هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

وقتی قلم تمام غمش برملا نمود...
کاغذ وضو گرفت و به او اقتدا نمود...
"
لایوم" را نوشت و ز روضه اِبا نمود....
شاعر دوباره عزم ره کربلا نمود....
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

رفتی به روی تلّ و شنیدم که بعد از آن
از شرح غصه تو بریدم ... که بعد از آن
من زیر بار روضه خمیدم ... که بعد از آن
از کربلا نوشتم و دیدم که بعد از آن
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست

آنجا که قلب خسته ارباب هم شد آب
آبی نخورد این دل بی تاب هم شد آب
حتی خیال دختر در خواب هم شد آب
از شرم تشنگی شما آب هم شد آب
از هق هق قلم دل شاعر به خون نشست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۹۳/۰۱/۰۵
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی