از بس که به لب نام تو را مز مزه کردم
از بس که به لب نام تو را مز مزه کردم
گفتند طبیبان مرض قند گرفتم
هر پیر طریقت که به زنهار سخن گفت
نه حرف شنیدم و نه من پند گرفتم!
از خاک مرا کندی و بر بام نهادی
پیش تو من احساس دماوند گرفتم
گفتند طبیبان که دگر نیست مداوا
تا آنکه دلم را ز تو پیوند گرفتم
آنقدر که روی تو پراز عشوه و ناز است
بهر رخ زیبای تو روبند گرفتم
انقدر دلم تنگ شد و تنگ شد و تنگ
طوری که به اجبار کمربند گرفتم
من بهر خریداری مهر تو ز حافظ
شش دانگ بخارا و سمرقند گرفتم
بر عشق تو دلواپس و در جنگ دلاور
این خصلتم از لطفعلی زند گرفتم
گفتند که از عمر به قدر نفسی هست
آن یک نفسم را زخداوند گرفتم
بازار بتان که همه در قبضه ی چین است
همزاد تو را حدس بزن چند گرفتم ؟
تا چشم حسودان تو از کاسه درآرم
سوغات ز چین وعده زدربند گرفتم
از پای فتادم و تو ای کاش بدانی
من نام و نشانت به چه ترفند گرفتم
هی عشق نثار تو شد و هیچ ندادی
خمس طلبم را ز تو لبخند گرفتم
گفتند و نوشتند که تو عین بهاری
من رد بهار از دل اسفند گرفتم
دیدم که رسیدن به وصال تو محال است
یک دختر زیبا به تو مانند گرفتم
از اصل رسیدن به بدل فرض محال است
کی می شنوی دل ز تو دلبند گرفتم
my love ! Can I choose living in the near you
حتی هتل و جا توو نیوزلند. گرفتم
رفتیم و رسیدیم ز ایمان به در کفر
این لعبت خود در ره تایلند گرفتم
ممنون سر ذوق امدم و حال خوشم را
از لطف شما جمع هنرمند گرفتم
برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید
- ۹۳/۰۴/۰۴