گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

زهرا! حسن گذشته ز حد گریه می کند

پنجشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۰۲ ق.ظ

تازه یتیم بود و کنارش پدر نداشت
گویا شب غریبی زهرا سحر نداشت
در پشت درب خانه خدایا سپر نداشت
از ازدحام مردم و هیزم خبر نداشت

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

زهرا! حسن گذشته ز حد گریه می کند
از کوچه ها که می گذرد گریه می کند
نام تو را کسی ببرد گریه می کند
وقتی کسی به در بزند گریه می کند

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

انگار رفته تیغ بر این چشم تر، فرو
در منجلاب ظلم عدو تا کمر ، فرو
با یک اشاره رفته و با یک نظر، فرو
رفته به سینه تیزی این میخ در فرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

راز سکوت چیست؟ گمانم که... وایِ من
پشت نقاب کیست؟ گمانم که... وایِ من
حرفی نزن بایست گمانم که... وایِ من
این زخم میخ نیست گمانم که... وایِ من

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

آنجا به دست دشمنت آیا قلاف بود؟
پاسخ دهید، پاسخ زهرا قلاف بود؟
ای کاش درد فاطمه تنها قلاف بود
در هم اگر نبود، خدایا قلاف بود...

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

داغ علی و فاطمه سر بسته بود کاش
چشم حسن نه دست پدر بسته بود کاش
پای قضا و دست قدر بسته بود کاش
دیوار خیمه می زد و در بسته بود کاش

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

این کینه ها ز بدر ، ز خیبر رسوبی است
این ضربه ها که گاه شمالی،جنوبی است
می گفت ظالمانه عجب حس خوبی است
آتش بیاورید در خانه چوبی است

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

از بین برده جان تو را زخم میخ در
شیوایی بیان تو را زخم میخ در
شیرینی زبان تو را زخم میخ در
مجموعه توان تو را زخم میخ در

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

ای کاش حین گریه به پهلو نمی رسید
دست علی ز غصه به زانو نمی رسید
وقتی صدای فضه به بانو نمی رسید
این زخم کهنه بود به دارو نمی رسید

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

مادر شنیده ام ز پدر رو گرفته ای
قد قامتی به قامت ابرو گرفته ای
بی اختیار دست به پهلو گرفته ای
امشب دوباره غصه بازو گرفته ای؟

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

آتش به گوشه گوشه ی چادر دخیل بست
شاید علی دو دیده به یاد خلیل بست
هر کس که دل به عشق تو با هر دلیل بست
چون قطره بود و چشم به دریای نیل بست

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

آنش به درب خانه خدایا گرفته بود
مسمار در ز شعله در گداخته بود
دیگر نگویمت که چه آنجا گذشته بود
آن میخ در به پهلوی مادر شکسته بود

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

این کوچه پر شده ز حرامی خدای من
طوبا شکسته شد به لگد وای ،وای من
پیچیده در حوالی عرش این صدای من
تیره شده به ضرب لگد چشم های من

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

تنها صدای وا ابتا را حسن شنید
کی رفت پشت در ، بخدا هیچ کس ندید
پاشد دوان دوان طرف مادرش دوید
نالید مادرش: گل شش ماهه ام پرید

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

مادر ، کجا ؟ ، قلاف ، کجا ؟ ... خاک بر سرم
افتاده ...بین ...کوچه ..چرا ... خاک بر سرم
گریه ، سکوت ، بغض ، صدا ... خاک بر سرم
مسمار ، سینه، ضربه ، خدا ...خاک بر سرم

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

دانی چرا تو عصمت سادات را زدند؟
"مـــادر" که بوده عزت سادات را زدند؟
محسن ... تمام حسرت سادات را زدند
یک قسمت از سه قسمت سادات را زدند

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

یاس بهشت .... پیکرش آتش گرفته بود
این پر شکست... آن پرش آتش گرفته بود
باور نکن که معجرش آتش گرفته بود....
مردی شکست... همسرش آتش گرفته بود

ای کاش در نبود و یا میخ در نداش

ای ساقه در برابر مشتی تبر مرو
ای حوصله! تو را به خداوند، سر مرو
پیش حسن بمان و از این پیش تر مرو
از این به بعد لطف کن ، پشت در مرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت





برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • ۹۲/۱۲/۱۵
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی