گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

نه تو شبیه هیچ کس دیگری نه من-
-حق دارم انتخاب کنم مثل دیگران

حاضر نمی شوم شب آرام ماه را
تقدیم افتاب کنم مثل دیگران

مرگا به من اگر که تو را لحظه ای فقط
کمتر ز جان، خطاب کنم مثل دیگران

"من تشنه ی وصال تو ام" جمله بدی است
گر رو سوی سراب کنم مثل دیگران

در بند چشم های تو چیزی نمی دهند
تا من هم اعتصاب کنم مثل دیگران

چشمان سبز رنگ تو اصحاب فتنه اند
می ترسم انقلاب کنم مثل دیگران

تا یاورم تویی به خدا این جسارت است
روی خودم حساب کنم مثل دیگران



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

این حقیقت ، تلخ کرده خواب شیرین مرا
آنکه دل بستم به او ، دلبند شخص دیگریست

دلبرم با "دوستت دارم" مرا مبهوت ساخت
مال من وقتی نباشد او، عجب بازیگریست

چشم هم را خوب میفهمیم اما بی کلام
گویش من فارسی و گویش او آذریست!

آن اوایل بی محلی های او بسیار بود
گوییا دیدش به من، نوعی نگاه خواهریست!

تازگیها مهربان تر گشته با من، چند بار
بوسه بر دستم زده ، والله مرد محشریست

ما جوانی هم اگر کردیم باکی نیست ، چون
"در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبریست"

ند و حلوا و شکر هر قدر هم شیرین ، ولی
طعم لبهایش برایم لذت شیرین تریست

نه ! خرافی نیستم اما یقین دارم که او
دلفریب است و مداوم در پی افسونگریست

ادعای دین و ایمانم فلک را کر نمود
این مسلمانی کنار عشق ایشان، کافریست

باز هم بازیچه ام در دست این دل ، صد امان
بارها بشکسته عهدش را که بار آخریست

هر چه گویم با دلم این لقمه بهر تو نبود
باز راه خود رود ، ساده دلِ خوش باوریست

تا به اینجا شعر را آورده ای، صد آفرین!
حال دیگر نوبت ابیات فرد دیگریست

آنکه گشتی عاشقش، همچون تو، صدها داشته
کار او هردم خیانت، شغل او اغواگریست

او نه از عشق تو زرد و لاغر و مجنون شده
مصرف تریاک و غیره، علت این لاغریست

چون تو را آلوده کرد، از روی تو رد می شود
نقش زن در عالم او، همچو نقش پادری است

شاید او کمبود دارد از محبت ای عزیز
یا که خواهر مرده است و درد او بی مادریست




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه

پرم از شعر و دلم حال تغزل دارد
به گل و سبزه و گلزار تمایل دارد

بی جهت نیست که لبریزز احساس شدم
شاخه یاد قشنگت به دلم گل دارد

اوج پاییز و دلم حال و هوایش چون عید
بهر تدفین غمش، باغ گلایل دارد

پی آن ناز نگاهت شده دل دریایی
باز عقل آمده و عزم تقابل دارد

گل روی مهت ای ناز چه رازی دارد
که دلم در تپش و حال تزلزل دارد ؟

دلم انگار که باغی شده چون باغ بهشت
دست من نیست به یاد تو تخیل دارد

در سرم نیست به جز یاد تو و خاطر تو
خاطرم تا سر گیسوی شما پل دارد

بی تو این عاشقتان نیمه و نا فرجام است
با تو اما عجب او میل تکامل دارد

عشق امیخته با بوی گل و سبزه و خاک
سوسن و نرگس و رز 'نغمه بلبل دارد

دل دیوانه و عشق تو و این شور وصال
همه حاضر چه نیازی به تفأل دارد؟

شوق احساس قشنگ و دل دیوانه ی مست
پرده برداشته شد با تو تبادل دارد

تو که با هیچ کسی قهوه نخوردی دیروز
عاسق اینجاست که احساس تغافل دارد

رو به قبله سر سجاده و تسبیح به دست
غزل و قافیه و وزن و تأمل دارد

روز دیوانه و شب مرجع و علامه شهر
چقدر حال دل زار تعادل دارد!

لطفا از معرض دیده همگان دور بمان
روسری بسته ای اما گره ای شل دارد

به چه نحوی به سر زلف تو باید فهماند
دل بیچاره ی من قصد تعامل دارد؟!!

چشمهایت صنما مثل خودت شیرازی ست
چون که در پلک زدن نیز تعلل دارد

یکدم اینجا سخنی شد ز وصال محبوب
تو برو ای که دلت راه تنزل دارد !!!

نشود از قبل فاز چراغی روشن
مگر ان فاز که هم دستی با نول دارد.

همه که عاشق وارسته نباید باشند
همچو من , عشق بسی عاشق بنجل دارد

نشود فاصله ها کم به یکی بیت و غزل
بهر این بیت دلم دست توکل دارد

عشق اما نبود نام برای هر چیز
عشق چیز دگرست' فاز و نول و خل دارد..؟

نوری از پرتو حسنت به رخ شبنم بود
چو نشیند به گلی روح تجمل دارد

بوی باران و گل یاس ونوای دلدار
زیر و رو کزده مرا قصد تحول دارد




برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید.

  • گروه ادبی بداهه