گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

خبر چه بود، که این ریگ ها مذاب شدند

جمعه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۳، ۰۲:۲۱ ق.ظ

خبر چه بود، که این ریگ ها مذاب شدند
که آب های جهان، از خجالت آب شدند
که آسمان و زمین غرق التهاب شدند

که در هوای تو امثال "حر" مجاب شدند

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

عراق، خاک بلا بود و چون حجاز نشد
نیاز روی تو در قالب نماز نشد
به دست معجزه گویا دگر نیاز نشد
گلوی قافله بغضی گرفت و باز نشد

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

چه خوب چیده خدا طرح این معما را
نه بی جهت به علی(ع) داده است سقا را
نه بی دلیل به زینب(س) سپرده مولا را
غریب دیده گمانم، عزیز زهرا(س) را

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

نصیبت از همه شهر جز نگاه نبود
نوشته اند که حال تو رو براه نبود
و هر که آمده با تو رخش سیاه نبود!
و باز قصه شاهی که بی سپاه نبود
رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

خدا سپرده به دست تو صیقل جان را
گره زده به غم تو طناب ایمان را
سپس به روز دهم آفریده انسان را
نشان خلق دهد تا شکوه یزدان را

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

مسافری و نماز شکسته می خوانی
چرا دعای فرج ،دست بسته می خوانی
نه بی قرار و شکیبی نه خسته می خوانی
فقط نماز شبت را نشسته می خوانی

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

شنید طعنه اگر طفل ناز پرور تو
ولی نشد خم از این قصه قدِّ دختر تو
و آب شد لب سر نیزه از غم سر تو
زبان تیغ ، چه شرمنده شد ز پیکر تو

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

طمع به جان شکم سیرها می اندازند
"هوای ری" به سر "پیرها" می اندازند
هراس در دل دلگیرها می اندازند
چه خوب، برق به شمشیرها می اندازند

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

ببین حکایت ارثیّه ی برادر را
گذاشتی به دل خیمه، داغ اصغر(ع) را
برای دخترتان در خرابه ای"سر" را
برای خواهرتان "بوسه روی حنجر" را
رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

تو را ز نور خودش آفرید و عاشق شد
زبان عشق به وصف غم تو ناطق شد
جنون رسید به اوجش و درد بالغ شد
تمام درد و جنون را غم تو خالق شد

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

چه شاعرانه به پرواز می رسد یک آه
از انتهاست به آغاز می رسد یک آه
زمان حج شده با راز می رسد یک آه
به کام شهر ببین باز می رسد یک آه

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

دوباره حی علی العشق ماه من خون است
دوباره لیلی قصه اسیر مجنون است
میان دشت نگاری چو لاله گلگون است
و چشم زینب زهرا ز اشک جیحون است

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

هوای غربت و غم پا گرفته در عرفات
و پای می کشد ای وای شاه از میقات
در آسمان شرر و چشم کور مردم مات
حسین بار سفر بسته می رود هیهات

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

به دستهای جدا و به مشک پاره قسم
به زخم های ستم بر تن ستاره قسم
به آن دمی که ندارد حسین چاره قسم
به بی رمق شدن چشم شیرخواره قسم

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی

شنیده اید ز قومی که ظالمانه زدند؟...
به حور تا که رسیدند و تازیانه زدند
نفس نفس به تنش شعله ها زبانه زدند
ولی از این نفسش غنچه ها جوانه زدند

رسیده از طرف مکه بوی پیرهنی



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • ۹۳/۰۶/۱۴
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی