گروه ادبی بداهه

کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به گروه ادبی بداهه است.

استفاده از اشعار وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاً حرام و قانوناً جرم می باشد.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
گروه ادبی بداهه ... صفحه ما در اینستاگرام 0bedahe0 ... برای دریافت برنامه جلسات شعر، کلمه بداهه را به 50002460650 ارسال نمایید

یک کافه و یک پنجره ی رو به خیابان

جمعه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۰۸ ب.ظ

یک کافه و یک پنجره ی رو به خیابان
یک بغض فرو خورده ی سرگشته و حیران


یک میز..دوتا چای..و باران که مداوم
من ..تو..متقابل..چه ناگفته..چه ویران

تو مثل همیشه به من احساس ندادی
باید بگذارم سر از اینجا به بیابان

از خرمن موهای تو سرسبز مزارع
از دامن گل دار تو روییده گلستان

باران چه پر از درد به این پنجره می خورد
ای وای از این گریه از این بارش باران

تنهایی من.. کافه و یک قصه ی تازه
شب گریه و بی تابی و بیداری و حرمان

انگیزه ی تلخی ست که از قهوه بخواهی
ترسیم کند فال کسی را ته فنجان



برای مشاهده چگونگی شکل گیری شعر اینجا کلیک کنید


  • ۹۳/۰۵/۱۷
  • گروه ادبی بداهه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی